قهرمان ميرزا عين السلطنه
741
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تعرض عضد الملك به عزيز السلطان مطلب تازه هم حكايت عزيز السلطان و جناب عضد الملك است . براى خاطر مهر فرمانى عزيز السلطان رقعه به عضد الملك نوشته نمىدانم عنوان رقعه چه بوده كه به دماغ عضد الملك خورده گوشهء رقعه را پاره كرده و در حاشيهء آن به خط خود نوشتهاند « نور چشما معلوم مىشود كه اين همه مخارجى كه دولت براى شما مىكند بىحاصل ، و هنوز به درجهء انسانيت و تربيت نرسيدهاند و تمام اين مخارج بىحاصل بوده . خوب است در عوض بعضى كارها كسب كمالات كرده منبعد به مثل منى اين قسم رقعه و عنوان ننويسيد . » عزيز السلطان كاغذ را كه خوانده گريهكنان خدمت شاه رفته . اعليحضرت خيلى متغير شده امين خلوت را فرمودهاند برو پيش عضد الملك و خيلى سرزنش كن . حكما برود خانهء عزيز السلطان معذرت بخواهد . اين فضوليها به او چه دخلى دارد . امين خلوت نرفته . پس از ساعتى كه به حضور رفته شاه فرموده رفتى ؟ عرض كرده است خير ، قربانت شوم مگر شما عضد الملك را نمىشناسيد . من بروم دو كلمه حرف بيمعنى مىزند ، من هم جواب بدهم آن وقت اسباب گفتگو و فعلى بشود . مىفرمائيد بنويسم . فرمودهاند بنويس . در رقعه به اين تفصيل ابلاغ فرمايش كرده يك نفر فراش خلوت كاغذ را برده است . عضد الملك اول احضار نفرمودهاند . پس از آنكه دو ساعت معطل شده و صد مرتبه پيغام داده ابلاغ آورده و حضورا بعضى فرمايشات شده بايد برسانم . عضد الملك در حياط مشار اليه را پذيرفتهاند . بعد از خواندن و اصغاى فرمايشات گفته است بسيار خوب . ظهير السلطنه را روانه مىكنم عذرى بخواهد . عضد الملك خيلى خودش را داخل آدم مىداند ليكن ابدا . . . « * » ندارد و آدم . . . « * » مهملى است . به علاوه باغ خواص ، چندين قريه از قراى ورامين را اعليحضرت تيول به عزيز السلطان مرحمت فرمودند . سالى مبلغى كلى آن تيولات منافع دارند . حكاياتى از هلاند عصر در ركاب حضرت و الا ديدن سفير حضرت پاپ و شارژدفر هلاند رفتيم . مسيو « كنوبل » كه به چين مىرود آنجا بود . چند روز است مأمور چين شده و اين شارژدفر تازه آمده است . از هلاند خيلى تعريفها مىكرد . منجمله مىگفت يك درياچه كه يك شب با كشتى تا ساحلش مسافت بود در سى ماه با ماشين آبهاى آن را بيرون كشيده خشك كرده عمارت ساختيم و همينطور متصل مشغول خشكانيدن دريا و رودخانه هستيم . جوان و خيلى آدم پرحرف زيركى بود . بالون و چتر آن قبل از رفتن اين دوجا وزيرمختار ينگىدنيا آنجا آمد . حكايت كرد يك نفر ينگى دنيائى طهران آمده و بالونى دارد . اگر پول جمع شود اينجا هوا خواهد كرد . پس از
--> ( * ) جاى اين دو كلمه سياه شده است .